Tuesday, December 1, 2009

235

بعد ترش که خواب برد یواش گونه ات را ببوسم.با نفرت نگاهت کنم لبانت..چشمان سیاهت..موی پریشانت را و بعد ارام متکارا روی صورت خواب الودت  فشار دهم عزیزم
متکارا را بردارم..با عشق نگاه کنم به لبان و چشمان و موی پریشانت حتی صورت عرق کرده ات

نفسی عمیقه عمیق میکشم
جعبه ی سیگار را از توی جیبت در میاورم
پکی به آن میزنم
لباس هایم را میپوشم و دوباره به صورت خواب الودت نگاه میکنم

ارضای شیرینی بود.