این قرصا گاهی به نظر خیلی فهیم میان
دقیقا همون ادم و خاطرات و مسایلی که اذیتت میکرده رو باعث میشه فراموش کنی
این فراموش به این معنی نیست که کلا فراموش کنی
لبکه باعث میشه مثل قبلا هی تند تند گریه نکنی و یادش بیفتی
ولی وقتی واقع بیانه به قضیه نگاه میکنی
میبینی شاید از صفحه رویی زندگیت خاطرات و محو کنه
اما میبرش روی صفحه عمقی ذهنت
که باعث میشه شب ها خواب های عجیبی ببینی
که خیلیم واقعین و صبح تا ظهر با خودت کلنجار میری که خواب بود؟
بعدشم همین جوری در طول روز ساکت زل میزنی به یه جایی . هی حس میکنی به چیزی هست
عین اینایی که یکیشون میمیره میرن توی شک
بعد یهو بلند میشی اهنگ شاد میزاری و چرت و پرت میگی
ولی هی باز حس میکنی یه چیزی شده
بعد یهو میبینی با یه ناله ی خیلی شدید شروع میکنی به هق هق
بدون اینکه بخوای
یا شایدم در طول روز همون جور ی مات به یه جا زل بزنی و ساکت باشی
و فکر کنی انگار فراموش کردی
بعد یادت بیاد که دفعه های قبلم یه جورایی همین مدلی بوده
همه چی تحملش اسونه اولش
اولش میگی فراموش میکنی
بعد میگی نه فراموش نمیکنی
اولش امید داری بشه 2 روز
بعد بیشتر میشه
بعد اخرش به خودت این امید و میدی هی که بالاخره بر میگرده
بالاخره زنگ میزنه و بهونه میاره
شاید جرو بحث و گریه و خواهش
اما بر میگرده
بعد که یه مدت میگذره
دیگه حتی اون امیدم نداری
هر چی که هست حال این روزام واسم اشناس
حتی دقیق یادمه چند روزی هست که حس کردم حالم اشناس
چند وقتی هست که میدونستم دوباره این اتفاق ها میفته
تابستون و عاشورا
این چرخه تا کی ادامه پیدا میکنه نمیدونم
فقط میدونم این روزا
به جای اینکه قبلا ایندمونو شاد و خوب تصور میکردم
البته گاهی
این روزا
هر چی که فکر میکنم باز بر میگردم به تصور و خیالپردازی که تو مردی و چه حس خوبیه سبک شدن
بعد دوباره میشینم 2 روز اشک میریزم که اگه تو نباشی منم نیستم
بعد نگاه که میکنم میبینم نه شادیم اینطوری نباشه
یعنی شاید بهتر شه
شاید بدتر
به امتحانشم یا میرزه یا نمیرزه
با واقعا راحت میشیم
یا داغون تر میشم
دوباه دلم گرفت با تصورش
ولی هنوزم ساکتم
یه دختر خانوم خوب وساکت
دقیقا همون ادم و خاطرات و مسایلی که اذیتت میکرده رو باعث میشه فراموش کنی
این فراموش به این معنی نیست که کلا فراموش کنی
لبکه باعث میشه مثل قبلا هی تند تند گریه نکنی و یادش بیفتی
ولی وقتی واقع بیانه به قضیه نگاه میکنی
میبینی شاید از صفحه رویی زندگیت خاطرات و محو کنه
اما میبرش روی صفحه عمقی ذهنت
که باعث میشه شب ها خواب های عجیبی ببینی
که خیلیم واقعین و صبح تا ظهر با خودت کلنجار میری که خواب بود؟
بعدشم همین جوری در طول روز ساکت زل میزنی به یه جایی . هی حس میکنی به چیزی هست
عین اینایی که یکیشون میمیره میرن توی شک
بعد یهو بلند میشی اهنگ شاد میزاری و چرت و پرت میگی
ولی هی باز حس میکنی یه چیزی شده
بعد یهو میبینی با یه ناله ی خیلی شدید شروع میکنی به هق هق
بدون اینکه بخوای
یا شایدم در طول روز همون جور ی مات به یه جا زل بزنی و ساکت باشی
و فکر کنی انگار فراموش کردی
بعد یادت بیاد که دفعه های قبلم یه جورایی همین مدلی بوده
همه چی تحملش اسونه اولش
اولش میگی فراموش میکنی
بعد میگی نه فراموش نمیکنی
اولش امید داری بشه 2 روز
بعد بیشتر میشه
بعد اخرش به خودت این امید و میدی هی که بالاخره بر میگرده
بالاخره زنگ میزنه و بهونه میاره
شاید جرو بحث و گریه و خواهش
اما بر میگرده
بعد که یه مدت میگذره
دیگه حتی اون امیدم نداری
هر چی که هست حال این روزام واسم اشناس
حتی دقیق یادمه چند روزی هست که حس کردم حالم اشناس
چند وقتی هست که میدونستم دوباره این اتفاق ها میفته
تابستون و عاشورا
این چرخه تا کی ادامه پیدا میکنه نمیدونم
فقط میدونم این روزا
به جای اینکه قبلا ایندمونو شاد و خوب تصور میکردم
البته گاهی
این روزا
هر چی که فکر میکنم باز بر میگردم به تصور و خیالپردازی که تو مردی و چه حس خوبیه سبک شدن
بعد دوباره میشینم 2 روز اشک میریزم که اگه تو نباشی منم نیستم
بعد نگاه که میکنم میبینم نه شادیم اینطوری نباشه
یعنی شاید بهتر شه
شاید بدتر
به امتحانشم یا میرزه یا نمیرزه
با واقعا راحت میشیم
یا داغون تر میشم
دوباه دلم گرفت با تصورش
ولی هنوزم ساکتم
یه دختر خانوم خوب وساکت