Monday, August 7, 2006

7

نمیفهمم کجام و کیا دورو برمن
فقط می دونم وقتی یه جا نشستم و به یه نقطه خیره می شم
بدون این که بخوام اشک می ریزم و به گذشته فکر می کنم
انگار چشمام توی اون نتقطه یه چیزایی می بینن که من نمی بینم